سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
شب های بیra
صفحه اصلی پیام‌رسان پارسی بلاگ پست الکترونیک درباره اوقات شرعی

29/12/89
9:44 ع

گلچین اس ام اس های تبریک نوروز ????


 


بـیامد شاهد شیرین نوروز / بنازم سفره ای هفت سین نوروز


زچشم ابر نیسا نی دراین فصـل / بریزد اشـک مشک آگین نوروز . . .
.


امیدوارم تو سال جدید موتور آرزو هات پنچر نشه !


عید نوروز مبارک
.



بـهاران فیض دیگر دارد امسال / هوایش مشک و عنبردارد امسال


عـــــروس قله ای پا میر و بابا / بدامن لعل و گوهر دارد امسال . . .
.


خودت گفتی وعده در بهار است / بهار آمد دلم در انتظار است


بهار هر کسی عید است و نوروز / بهار عاشقان دیدار یار است . . .
.


چهار دعای برتر لحظه تحویل سال / اول دعا برای ظهور آن بی مثال


دوم تمام ملت بی ضرر و بی ملال / سوم رسیدن ما به قله های کمال


چهارم تمام جیب ها پر از پول ، اما حلال . . .
.


عید حقیقی را کسانی درک میکنند که با یک چشم بر گذشته بگریند و با چشم دیگر


به آینده لبخند بزنند . . .
.


خداوندا تقدیر دوستان را در سال آینده به گونه ای قرار بده که در پایان سال


از گذشته خود افسوس نخورند . . .
.


آنان که هر روز تدارک اردوی آسمانی میبینند ، پر شکوهترین اوقات فراغت را دارند


پرشکوه ترین تعطیلات نصیبتان باد . . .
.


سعادت ، سخاوت ، سربلندی ، سروری ، سلامتی ، و سرور


که بهترین هفت سین زندگی است را برای شما دوست عزیز آرزومندم . . .
.


عید واقعی از آن کسی است که آخر سالش را جشن بگیرد نه اول سال را


نوروز ?? بر شما مبارک . . .
.


به علت نبود چرت و پرت از هم اکنون سال نو را به شما تبریک میگوئیم !


از طرف انجمن اس ام اس باز ها !!!
.


نرم نرمک میرسد اینک بهار ، خوش به حال روزگار ، خوش به حال چشمه ها و دشت ها


خوش به حال دانه ها و سبزه ها ، خوش به حال غنچه های نیمه باز . . .
.


خواستم برات سبزه عید بفرستم گفتم شاید طاقت نیاری و تا عید بخوریش !!!
.


میخوام هفت سین عید رو با یاد تو بچینم


سبزه را با یاد روی سبزه ات


سمنو به یاد شیرینی لبخندت


سایه دانه به رنگ چشم هایت


سرکه با یاد ترشی مهربانیت


سیب با یاد تردیه گونه هایت


سکه با یاد درخشش قلبت


سیر با یاد تندی کلامت


با همه خوبی ها و بدی ها یت دوستت دارم . . .
.


بهار بهترین بهانه برای زیستن


آغاز بهترین بهانه و آغاز بهار بر شما مبارک . . .
.


میدونم اگه بگم سال نو مبارک حالت از شنیدن این جمله کلیشه ای بهم میخوره


پس سال نو مبارک !!!
.


امروز ? نفر آدرس و شماره تلفنت رو ازم خواستن منم بهشون دادم


یکیشون خوشبختی و اون یکی سعادت


سال ?? میان سراغت !
.


سلام ، نزدیک عیده ، توی خونه تکونی دلت ما رو بیرون نکنی با معرفت !
.


عاقبت زمستون رفت و رو سیاهیش برای ما موند !


امضاء حاجی فیروز !!!
.


دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزو مندم


هر روزتان نوروز . . .
.


تو عید میوه ها گرون میشه ، قدر خودتو بدون گلابی !!!
.



باز کن پنجره را ، که بهاران آمد / که شکفته گل سرخ ، به گلستان آمد


سال نو مبارک . . .
..


.
بهار با گلهایش ، و سال نو با امید هایش


این عید با امیدهایش بر تو ای عزیز ترینم مبارک .


سال90برهمگی مبارک


 


  

23/12/89
8:6 ع

حضرت سلیمان(ع)

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد .سلیمان

(ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود ،

مورچه به داخل دهان او وارد شد ، و قورباغه به درون آب رفت.

سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد ، ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود ، آن

مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت .

سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.

مورچه گفت : " ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند . خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم . خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد .
این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم وبه دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شناوری کرده مرا به بیرون آب دریا می آورد و دهانش را باز می کند ومن از دهان او خارج میشوم ."
سلیمان به مورچه گفت : (( وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟ ))
مورچه گفت آری او می گوید :
ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن



  

17/12/89
7:30 ع

شعرعاشقانه


ای که دور از تو چون مرغ پرشکسته‌ام

بی تو در باغ غم، منتظر نشسته‌ام
می‌نویسم امشب از صفای دل، نامه‌ای پر آرزو برای تو
که به دیدنم بیا، دور از این بهانه‌ها
تو طنین شعر عاشقانه‌ای
همچو روح شادی زمانه‌ای
تو بیا که بشکفد به لبم ترانه‌ای
چه شود گر بدهی جواب نامه‌ی مرا
بنویسی دو سه جمله با کلام بی‌ریا
که در آن‌جا ز خیال من نمی‌شوی رها
پس از این هم نبری به عشق دیگری تو راه
می‌نویسم امشب از صفای دل
نامه‌ای پر آرزو برای تو
که به دیدنم بیا
دور از این بهانه‌ها



  

15/12/89
8:36 ع

 


نامه ای از مادر غضنفر به پسرش  



گضنفر جان سلام! ما اینجا حالمام خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد.
این نامه را من میگویم و جعفر خان کفاش براید مینویسد.
بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند،
آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند
وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم. پدرت توی صفحه حوادت خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی10 کیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم 10
کیلومتر اینورتر اسباب کشی کردیم.
اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد.
آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست.
پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان.
آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد.
اولیش 4 روز طول کشید، ‌دومیش 3 روز. ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید.
گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم. آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توی کارتن مقوایی برایت فرستادم.
پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز 800،‌900 نفر آدم زیر دستش هستن. از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا،‌چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.
ببخشید معطل شدی. جعفر خان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت.
اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره.
فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی.
راستی حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن.
حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبر میکند نفس کم آورد و مرد! ‌شرمنده.
همین دیگه .. خبر جدیدی نیست
قربانت .. مادرت
راستی:‌گضنفر جان خواستم برات یه خرده پول پست کنم، ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم
.



  

15/12/89
7:59 ع

مملکت


به غضنفر میگن عجب مملکت خر تو خری داریم میگه آره بابا من 3 بار رفتم سربازی هیچکی نفهمید!








برف


غضنفر با ماشینش تو برفا گیر می کنه زنجیر نداشته سینه می زنه!


 میخ


میخه میفته تو آب زنگ می زنه در میره!


  

پیام رسان

+ این غروب روزهای منه.........



+ سلام باوفا حالت جطوره؟


ترجمه از وردپرس به پارسی بلاگ توسط تیم پارسی بلاگ        
       

کد آهنگ